پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۵

بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم

به غیر کوی تو جایی دگر هوس نکنم

مرا سریست به درگاه تو نهاده به خاک

که التجا بجز از تو به هیچ کس نکنم

به روز وصل به پای تو گر رسد دستم

گرم به تیغ زنی روی باز پس نکنم

بگو حواله من تا به کی به صبر کنی

به جان دوست که من غیر یک نفس نکنم

صبا بگوی به گل از زبان بلبل مست

که من تحمّل ازین بیش در قفس نکنم

دلا مرا به جهان تا که جان بود در تن

ز عشق سیر نگردم ز عیش بس نکنم

هوای کعبه مقصود در دماغ منست

به راه بادیه من گوش بر جرس نکنم

دلم چو بحر جهانست اگر رقیب خسیست

یقین بدان که ز عالم نظر به خس نکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۷با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۸با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۵۹من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۶۰گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
  5. شمارهٔ ۱۰۶۱پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم
  6. شمارهٔ ۱۰۶۲در این جهان دل خود را شکسته می‌بینم
  7. شمارهٔ ۱۰۶۳شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم
  8. شمارهٔ ۱۰۶۴نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.