پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۴

بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم

دیدهٔ جان به تو حیران چه کنم گر نکنم

خانه صبر من ای نور دو چشمم ز فراق

در غم عشق تو ویران چه کنم گر نکنم

گرچه عهد من دلخسته شکستی به جفا

با غم روی تو پیمان چه کنم گر نکنم

آشکارا چو تو خون دل ما می‌ریزی

درد دل را ز تو پنهان چه کنم گر نکنم

گوهر و زر به فراق رخت ای جان به جهان

ز رخ و چشم خود ارزان چه کنم گر نکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۶با تو تا جان باشدم یاری کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۷با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۵۸با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۵۹من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۶۰گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
  6. شمارهٔ ۱۰۶۱پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم
  7. شمارهٔ ۱۰۶۲در این جهان دل خود را شکسته می‌بینم
  8. شمارهٔ ۱۰۶۳شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.