پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۳

بگو که با غم هجران روی او چه کنم

ره وصال ندارم به سوی او چه کنم

چو نیست بار مرا در وصال خلوت دوست

به کام دشمن بدگو به کوی او چه کنم

نه صبر بودن بی او نه طاقت ستمش

به جان رسید دل من ز خوی او چه کنم

شبی نظر به مه چارده فتاد مرا

نداشت روشنی مهر روی او چه کنم

مرا به زلف چو چوگان براند از بر خویش

دلم اگر نشود همچو گوی او چه کنم

به عشق زلف و رخش مایلم به عنبر و گل

درین و آن نبود رنگ و بوی او چه کنم

به جست و جوی وصالش نمی‌شود حاصل

ولی اگر نکنم جست و جوی او چه کنم

ز حسرت گل رخسار و شکّر لب او

شدم نزار و پریشان چو موی او چه کنم

کنند سرزنشم کز جهان چه می‌خواهی

درین جهان بجز از گفت و گوی او چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۵بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۶با تو تا جان باشدم یاری کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۵۷با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۵۸با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۵۹من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۶۰گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
  7. شمارهٔ ۱۰۶۱پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم
  8. شمارهٔ ۱۰۶۲در این جهان دل خود را شکسته می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.