پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۶

پشتم ز فراق شد خم

کم نیست ز دیده روز و شب نم

شد ریش دلم ز نیش هجران

جز وصل تواَش مباد مرهم

آخر مددی که جان غمگین

آمد به لب ای نگارم از غم

این آتش سوزناک هجران

خونابه ز دیده راند هر دم

می‌بینم و با من وفاجوی

از جور و جفا نمی‌کنی کم

بنیاد ستم نهاده‌ای باز

بر ما بگذشت و بگذرد هم

چون چشم تو ناتوان بماندم

چون زلف تو کار رفته در هم

از یار و دیار دور گشتم

بر خاک مذلّت اوفتادم

گویند که همدمی نداری

ما را به جهان غمست همدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۸من دیده با خیال تو بر هم نمی‌زنم
  2. شمارهٔ ۱۰۳۹گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۴۰گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۴۱بخت اگر یاری دهد یارش کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۴۲پیش رویش جان و دل قربان کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۴۳گفته بودی از لبت درمان کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۴تا به کی درد غمت پنهان کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۴۵درد ما را با غمت چون نیست درمان چون کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.