پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۵

عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم

در حسرت جمالت هر سو به سر دوانم

هرچند ناتوانم در درد روز هجران

جان می‌دهم به عشقت چندان که می‌توانم

از هجر در ملالم وز درد چند نالم

بفکن نظر به حالم چون زار و ناتوانم

بازآی و بر دل من رحمی بکن نگارا

کاندر فراق رویت بر لب رسید جانم

روح و روان ما بود بنگر به باغ کامروز

بر جویبارِ دیده سرویست بس روانم

گفتم که سرو بالاش آرم به بر زمانی

باری به بر نیارم من بخت خویش دانم

فریاد ای عزیزان کز درد داغ هجران

شد فاش از آب دیده سرّی که بُد نهانم

چو دیده‌ای و چون دل چون جان و روح در دل

چون ذکر تو نباشد پیوسته بر زبانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۷در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۳۸من دیده با خیال تو بر هم نمی‌زنم
  3. شمارهٔ ۱۰۳۹گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۴۰گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۴۱بخت اگر یاری دهد یارش کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۴۲پیش رویش جان و دل قربان کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۳گفته بودی از لبت درمان کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۴۴تا به کی درد غمت پنهان کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.