پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۴

من راز غم عشق تو گفتن نتوانم

درّیست گرانمایه و سفتن نتوانم

داری خبر از حال من خسته که شبهاست

کز دست غم هجر تو خفتن نتوانم

من غنچهٔ شوقم به تن باغ ارادت

بی باد هوای تو شکفتن نتوانم

بردی دل و در پاش فکندی و دریغا

کز دست تو دل باز گرفتن نتوانم

از شدّت هجران تو ای نور دو دیده

دردیست مرا در دل و گفتن نتوانم

با آن همه از دستِ سرشک غم عشقش

راز دل سربسته نهفتن نتوانم

من سرزنش جان جهانی ز غم عشق

بی دوست از این بیش شنفتن نتوانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۶پشتم ز فراق شد خم
  2. شمارهٔ ۱۰۳۷در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۳۸من دیده با خیال تو بر هم نمی‌زنم
  4. شمارهٔ ۱۰۳۹گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۴۰گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۴۱بخت اگر یاری دهد یارش کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۲پیش رویش جان و دل قربان کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۴۳گفته بودی از لبت درمان کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.