پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۳

گفته بودی از لبت درمان کنم

وز وصالت یک شبی مهمان کنم

از در بختم درآ بی انتظار

تا جهان در پای تو قربان کنم

تا به کی من دیده بی خواب را

در فراق روی تو گریان کنم

تا به چند آخر دل غمدیده‌ام

بر سر نار غمت بریان کنم

در فراق روی خوبت تا به کی

انتظار وعده جانان کنم

کرده‌ای فرمان به جانم، بنده‌ام

من ز جان و دل تو را فرمان کنم

سرو را گر هست جای اندر سر آب

من تو را مأوا میان جان کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۵درد ما را با غمت چون نیست درمان چون کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۴۶دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۴۷تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۴۸جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۴۹تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۵۰شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۵۱بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۵۲من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.