پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۰

شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنم

سعادتیست چو باور نمی‌شود چه کنم

بجز خیال که او نور دیدهٔ بصرست

به پیش دیده مصوّر نمی‌شود چه کنم

ببین که توسن ایام تند سفله نواز

به هیچ گونه مسخّر نمی‌شود چه کنم

شب فراق که تاریکتر ز روز منست

به شمع وصل منوّر نمی‌شود چه کنم

به هر زری که ز رخ دارم وز دیده گهر

گدای عشق توانگر نمی‌شود چه کنم

هزار حیله و دستان به وصل او کردم

به حیله کار میسّر نمی شود چه کنم

سخن چو قند مکرّر بود مرا به جهان

چو ذکر دوست مکرّر نمی‌شود چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۲من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۳بگو که با غم هجران روی او چه کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۵۴بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم
  4. شمارهٔ ۱۰۵۵بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم
  5. شمارهٔ ۱۰۵۶با تو تا جان باشدم یاری کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۵۷با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۵۸با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۵۹من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.