پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۱

بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنم

تا به کی عمر در این غصّه گذارم چه کنم

اینچنین خسته ز ایام فراقت که منم

خون دل در غمت از دیده نبارم چه کنم

گر تو را هست به جای من دلخسته کسی

من بجز لطف تو ای دوست ندارم چه کنم

چون ز هجران تو ای دوست ز پای افتادم

دست از خون دل خود ننگارم چه کنم

ز گل وصل تو بویی به مشامم نرسید

دایم از هجر تو مجروح ز خارم چه کنم

شب و روز و گه و بیگه ز غمش گریانم

فارغ از حال من خسته نگارم چه کنم

ای که بی جرم بشد خاطرت آزرده ز من

زاریم شد ز حد و سخت نزارم چه کنم

در جهان چون نبود دولت وصلت یک دم

به غمت روز و شبی گر نگذارم چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۳بگو که با غم هجران روی او چه کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۴بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم
  3. شمارهٔ ۱۰۵۵بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم
  4. شمارهٔ ۱۰۵۶با تو تا جان باشدم یاری کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۵۷با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۵۸با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۵۹من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۶۰گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.