پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۹

تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنم

دیدهٔ نم دیده را در هجر تو جیحون کنم

هر شب از دست فراقت چند بار از راه چشم

زعفرانی رنگ رخسارم ز خون گلگون کنم

چون الف بودم قدی داری روا ای بیوفا

کان الف را هر دم از درد فراقت نون کنم

گفته بودی در غمم چونی چه گویم درد دل

بی رخت ای نور دیده زندگانی چون کنم

درد عشقم همچو افسانه‌ست نزد خاطرت

در نمی‌گیرد اگر خود صد هزار افسون کنم

دیده‌ام بر من حسد دارد نگر تا چاره چیست

گر مفر باشد ز راه غیرتش بیرون کنم

ناله گاه از دردِ دوری می‌کنم بیچاره‌وار

گاه از جور و جفای گِردی گردون کنم

گرچه درویشم ولی از کیمیای وصل تو

گر بیابم خویشتن را در شبی قارون کنم

هم امیدم هست روزی در جهان کز وصل من

خاک در چشم حسودان خسیس دون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۱بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۲من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۵۳بگو که با غم هجران روی او چه کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۵۴بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم
  5. شمارهٔ ۱۰۵۵بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم
  6. شمارهٔ ۱۰۵۶با تو تا جان باشدم یاری کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۵۷با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۵۸با دو چشمت عشقبازی می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.