پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۸

جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم

تا کی دو دیده در غم او پر ز خون کنم

تا کی ز دیده اشک چو سیماب بفکنم

تا چند من به غصّه دوران زبون کنم

تا کی غم زمانه بی مهر دون خورم

تا کی قد الف صفتم همچو نون کنم

جان می‌دهیم تا نظری بر جهان کند

باشد به حال زار خودش رهنمون کنم

چشمت نگوید ای بت مهر و ز مردمی

تا کی به شیوه این همه فکر و فسون کنم

آن بار کز فراق رخش بر دل منست

گر یک حواله زان به کُه بستون کنم

از پا درآید او به یقین و هزار آه

از دل برآورد من بیچاره چون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۰شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۱بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۵۲من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۵۳بگو که با غم هجران روی او چه کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۵۴بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم
  6. شمارهٔ ۱۰۵۵بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم
  7. شمارهٔ ۱۰۵۶با تو تا جان باشدم یاری کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۵۷با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.