پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۷

تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنم

واین دل بیچاره را در عشق تو پر خون کنم

تا کی ای لیلی صفت در آرزوی روی تو

این دل پر درد را هر ساعتی مجنون کنم

تا به کی رخ را ز درد هجرت ای زیبا نگار

از سرشک دیدهٔ مهجور خود گلگون کنم

گر هزار افسانه خوانم در غم عشق تو من

در نمی‌گیرد به گوشت ور هزار افسون کنم

قدّ بختم چون الف بود از وصالت دلبرا

مدّتی شد تا ز هجر روی تو چون نون کنم

گفته‌ای در هجر رویم غیر صبرت چاره نیست

رفت پای طاقت از دستم صبوری چون کنم

گرچه آن دلدار را با ما عنایت کمترست

من دعای دولت او هر زمان افزون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۹تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۵۰شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۵۱بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۵۲من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۵۳بگو که با غم هجران روی او چه کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۵۴بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم
  7. شمارهٔ ۱۰۵۵بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم
  8. شمارهٔ ۱۰۵۶با تو تا جان باشدم یاری کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.