پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۵

درد ما را با غمت چون نیست درمان چون کنم

وین سر سرگشته‌ام را نیست سامان چون کنم

دل ضعیفست ای مسلمانان به فریادم رسید

چون ندارد طاقت آن بار هجران چون کنم

در امید صبح دیدارش به جان آمد دلم

وین شب هجران نمی‌آید به پایان چون کنم

در هوای کعبهٔ وصلش تکاپویی زدم

چون نمی‌بیند دلم حدّ بیابان چون کنم

من به عید روی چون خورشید تابانش بگو

این محقّر جان به پیش دوست قربان چون کنم

دیدن دیدار رویت نازنینا مشکلست

بار هجران رخت را بر خود آسان چون کنم

دوستان گویند طوفی در چمن کردن خوشست

با قد یارم نظر بر سرو بستان چون کنم

ای صبا حال دلم با بلبل بستان بگو

با رخ همچون گلش میل گلستان چون کنم

جان ز ما درخواست آن نور دو دیده در جهان

من دریغ از جان شیرین رای جانان چون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۷تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۴۸جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۴۹تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۵۰شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۵۱بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۵۲من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۵۳بگو که با غم هجران روی او چه کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۵۴بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.