پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۴

تا به کی درد غمت پنهان کنم

خانه دل را چنین ویران کنم

چون طبیب درد مایی پیشم آی

تا ز وصلت درد را درمان کنم

در سر کوی فراقت تا به کی

خویشتن را بی سر و سامان کنم

آخر از لطفت به فریادم برس

چند در کوی غمت افغان کنم

چند آخر در فراق روی تو

دیده‌های بخت را گریان کنم

گر بفرمایی که جان خواهم ز تو

آنچه فرمایی به جان من آن کنم

گر قبولت هست جانی از جهان

من به عید روی تو قربان کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۶دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۴۷تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۴۸جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۴۹تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۵۰شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۵۱بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۵۲من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۵۳بگو که با غم هجران روی او چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.