پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۳

بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم

می‌دهم جان به غم عشق تو تا بتوانم

همچو بلبل شب و روز و گه بیگه به جهان

من به پای رخ گل از دل و جان می‌خوانم

درد خود را بنمودم به طبیب از سر درد

کرد از گل‌شکر لعل لبت درمانم

درد ما را نکنی هیچ دوا از لب لعل

ای عزیز دل من طالع خود می‌دانم

زندگانی به فراق رخ خوبت کردن

یک نفس جان جهان من به جهان نتوانم

چون قلم دود به سر می‌رودم از غم تو

همچو پرگار به هجران تو سرگردانم

غم حال من سرگشته بجو کآخر کار

ترسم ای جان که به درمان جهان درمانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۵عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم
  2. شمارهٔ ۱۰۳۶پشتم ز فراق شد خم
  3. شمارهٔ ۱۰۳۷در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۳۸من دیده با خیال تو بر هم نمی‌زنم
  5. شمارهٔ ۱۰۳۹گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۴۰گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۱بخت اگر یاری دهد یارش کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۴۲پیش رویش جان و دل قربان کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.