پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۲

ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم

که کنم ترک غم عشق تو تا بتوانم

تا به کی ز آتش عشق تو جهانی سوزد

کز غم هجر تو جانا به لب آمد جانم

تو طبیب دل پُر درد من خسته دلی

تا به کی زان لب شیرین نکنی درمانم

تا به پای طلبت گرد جهان می‌گردم

بشد از دست به یکبار سر و سامانم

تو به خواب خوش و فارغ ز من ای جان همه شب

به فلک می‌رسد از شوق رخت افغانم

تا کی ای دوست نگویی که چنین نتوان زیست

نه مرادی ز جهان و نه رخ جانانم

من تو را بنده‌ام ای جان تو خداوند منی

من بر اینم چه کنم هرچه تو گویی آنم

گر تو گویی ز سر و جان بگذر درگذرم

بنده قربان تواَم گر بدهی فرمانم

مشکل ای دوست تو در دست جهان آمده‌ای

نازنینا مده از دست چنین آسانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۴من راز غم عشق تو گفتن نتوانم
  2. شمارهٔ ۱۰۳۵عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم
  3. شمارهٔ ۱۰۳۶پشتم ز فراق شد خم
  4. شمارهٔ ۱۰۳۷در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۳۸من دیده با خیال تو بر هم نمی‌زنم
  6. شمارهٔ ۱۰۳۹گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۰گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۴۱بخت اگر یاری دهد یارش کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.