پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۱

از دست غم عشق تو فریاد کنانم

بودم ز شب هجر تو نالان و چنانم

گر زآنکه نه آنی که بدی با من مسکین

باری من بیچاره به عشق تو همانم

دل بردی و دلداری ما نیک نکردی

بالله که مرا با تو نه این بود گمانم

تا چند کنی جور بدین خسته دل ما

از چرخ چهارم بگذشته‌ست فغانم

رحمی بکن آخر به من خسته کزین بیش

ای دوست جفا از تو کشیدن نتوانم

گر نیست به دل مهر منت نیست نزاعی

بازآی که بر وصل تو مشتاق ز جانم

چون سوسن آزاد به سرسبزی قدّت

در مدح و ثنای تو همه بسته زبانم

سودست مرا عشق و زیانست مرا جان

افتاد به عشق تو بسی سود و زیانم

تا ظن نبری کز تو مرا هست صبوری

من زنده به بوی غم عشقت به جهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۳بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم
  2. شمارهٔ ۱۰۳۴من راز غم عشق تو گفتن نتوانم
  3. شمارهٔ ۱۰۳۵عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم
  4. شمارهٔ ۱۰۳۶پشتم ز فراق شد خم
  5. شمارهٔ ۱۰۳۷در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۳۸من دیده با خیال تو بر هم نمی‌زنم
  7. شمارهٔ ۱۰۳۹گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۴۰گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.