پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۹

گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم

جان فدای آن دو رخسار مه‌آسایت کنم

جان چه ارزد دل ندارم گر تو فرمایی سری

دارم امّا بر لب لعل شکرخایت کنم

گر مرا دستی بود بر جان خود در عشق تو

یک نظر فرما که چون مردانه در پایت کنم

سرو چوبین پای در بندست می‌دانم یقین

نسبت سرو چمن را چون به بالایت کنم

گر به خون ما تو را رایست رایی بس خوشست

گر تو فرمایی جهان را در سر رایت کنم

در جهان دارایی ما کن ز جور هر کسی

ورنه روز حشر افغان پیش دارایت کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۱بخت اگر یاری دهد یارش کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۴۲پیش رویش جان و دل قربان کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۴۳گفته بودی از لبت درمان کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۴۴تا به کی درد غمت پنهان کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۴۵درد ما را با غمت چون نیست درمان چون کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۴۶دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۷تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۴۸جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.