پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۱

بخت اگر یاری دهد یارش کنم

همچو خود در عشق غمخوارش کنم

گر به جانی برنیاید وصل او

من جهان را در سر کارش کنم

در سماعی گر درآید قدّ او

هرچه دارم جمله ایثارش کنم

بخت من در خواب غفلت تا به کی

وقت آن آمد که بیدارش کنم

همچو طوطی چون درآید در سخن

گوش دل بر لفظ و گفتارش کنم

گر خرامد سوی ما آن سروقد

جان فدای راه و رفتارش کنم

من به بند زلف آن دلبر دلم

گر تو می‌خواهی گرفتارش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۳گفته بودی از لبت درمان کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۴۴تا به کی درد غمت پنهان کنم
  3. شمارهٔ ۱۰۴۵درد ما را با غمت چون نیست درمان چون کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۴۶دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۴۷تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۴۸جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۹تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۵۰شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.