پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۸

چو سروش گر به آب دیده شانم

روانش جان چو گل بر سر نشانم

چه کردم جز وفاداری که دایم

ز جان زهر فراقت را چشانم

نگارینا خبر داری که هر دم

برد خیل خیالت مو کشانم

خیالت گر شبی مهمانم آید

به جان تو که بر چشمش نشانم

ز تاب آتش هجرت جهان سوخت

مگر زآب وصالت وانشانم

اگر پای سگ کوی تو بوسم

نیاید در نظر گردن کشانم

ز دامانش ندارم دست امّید

دلا تا در جهان باشد نشانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۰فریاد که از دست تو فریاد زنانم
  2. شمارهٔ ۱۰۳۱از دست غم عشق تو فریاد کنانم
  3. شمارهٔ ۱۰۳۲ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
  4. شمارهٔ ۱۰۳۳بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم
  5. شمارهٔ ۱۰۳۴من راز غم عشق تو گفتن نتوانم
  6. شمارهٔ ۱۰۳۵عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم
  7. شمارهٔ ۱۰۳۶پشتم ز فراق شد خم
  8. شمارهٔ ۱۰۳۷در سرم هست که سر در سر کار تو کنم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.