پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۱

چو بلبل در هوای گلستانم

که باشم دایماً با دوستانم

اگر، نه عشق گل باشد زمانی

نبیند هیچکس در بوستانم

به عشق آن گل سیراب بینی

که با دستان چنین هم داستانم

دلم جز روی گل‌رویی نخواهد

قسم باشد به روح راستانم

به سرو قامتش گفتم وفا کن

جوابم داد و گفت از راستانم

به دستانم نمی‌آید به دست او

جهانگیرست حالی داستانم

نگارینا ز روی لطف باری

ز دست غم زمانی واستانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۳من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۵بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش می‌دانم
  5. شمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم
  6. شمارهٔ ۱۰۲۸چو سروش گر به آب دیده شانم
  7. شمارهٔ ۱۰۲۹در جمال رخ تو حیرانم
  8. شمارهٔ ۱۰۳۰فریاد که از دست تو فریاد زنانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.