پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۰

تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم

تا من مگر ز مهر و وفای تو بگسلم

جان و جهان فدای غمش کرده‌ام ولی

جز آه و ناله نیست ز دلدار حاصلم

گر دوست غافلست ز احوال زار من

ای دل گمان مبر که من از دوست غافلم

چندان به شیب خاک بگریم که اشک من

مهر گیاه دوست برویاند از گلم

من بر جبین جان بنهم داغ بندگیش

دلبر نمی‌نهد بجز از داغ بر دلم

از چشم شوخ تو همه شب مست و بی خودم

وز زلف سرکشت همه شب در سلاسلم

گویم که ترک عشق تو گویم ولی چه سود

فی الحال آمدی و نشستی مقابلم

گفتند جان ستان و غمش در عوض بده

گفتم برو برو نه بدین نوع جاهلم

مشکل به سر رود ز غمت عمر من بیا

باشد که حل شود ز وصال تو مشکلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۲تا هست به عشق تو توانم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۳من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۵بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم
  5. شمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش می‌دانم
  6. شمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم
  7. شمارهٔ ۱۰۲۸چو سروش گر به آب دیده شانم
  8. شمارهٔ ۱۰۲۹در جمال رخ تو حیرانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.