پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۲

تا هست به عشق تو توانم

تا هست مرا رمق ز جانم

دست از غم تو چگونه دارم

ای مونس و راحت روانم

جانست مرا رخت خدا را

صبر از تو بگو که چون توانم

از درد شب فراق باری

چون چشم خوش تو ناتوانم

زین بیش به هجر خود نگارا

از دیده مدار خون روانم

در حسرت سرو قامت تو

چون آب روان به سر دوانم

از درد فراق آن پری‌رخ

هر شب به فلک رسد فغانم

ای یاد تو مونس دل و جان

ای نام خوش تو بر زبانم

گر عهد شکسته‌ای و پیمان

در عهد غم تو من همانم

بسیار ستم مکن وگرنی

زاری به فلک ز غم رسانم

هر جور و جفا که بر من آید

من ره به دری دگر ندانم

بنواز مرا به وصل جانا

جز لطف تو کیست در جهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۵بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش می‌دانم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم
  5. شمارهٔ ۱۰۲۸چو سروش گر به آب دیده شانم
  6. شمارهٔ ۱۰۲۹در جمال رخ تو حیرانم
  7. شمارهٔ ۱۰۳۰فریاد که از دست تو فریاد زنانم
  8. شمارهٔ ۱۰۳۱از دست غم عشق تو فریاد کنانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.