پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۵

بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم

ای دوست بجز مدح و ثنای تو ندانم

من دم نزنم بی تو و یاد تو از آن روی

در همت عالی همه نیکست زبانم

چون سوسن آزاد که او جمله زبانست

بر یاد تو سرتاسر دل جمله زبانم

ساکن شده‌ام بر سر کویش به امیدی

باشد که سرآید ز جهان سرو روانم

فریادرس ای دوست که فریادرسم نیست

کز چرخ گذشته‌ست ز جور تو فغانم

در وصف دهان و لب و دندان که تو داری

رای تو اگر راه دهد دُر بچکانم

زنهار عنایت ز من خسته مگردان

چون بر کرم تست امید دو جهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۸چو سروش گر به آب دیده شانم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۹در جمال رخ تو حیرانم
  4. شمارهٔ ۱۰۳۰فریاد که از دست تو فریاد زنانم
  5. شمارهٔ ۱۰۳۱از دست غم عشق تو فریاد کنانم
  6. شمارهٔ ۱۰۳۲ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
  7. شمارهٔ ۱۰۳۳بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم
  8. شمارهٔ ۱۰۳۴من راز غم عشق تو گفتن نتوانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.