پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۴

اگرچه سوخت در غم استخوانم

علاج درد هجرانش ندانم

مرا عمریست تا در دل غم اوست

از آن درد ای عزیزان ناتوانم

ترّحم بر من بیچاره فرضست

که از عشق رخت زار و نوانم

چو سرو قد او از چشم جانم

روان شد با قدش جان شد روانم

دلم بربود و آنگه قصد جان کرد

بیا کاین شیوه‌ها را نیک دانم

تو را زین بیش بودی مهربانی

وگر مهرت نباشد من نمانم

کنارم پر ز اشک از روز هجرت

کناری نیست باری زین میانم

چو بلبل وقت گل در بوستانها

بیا بشنو ز دستانها فغانم

ز وصلت گر نداری شاد ما را

من از بهر غم تو در جهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش می‌دانم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۸چو سروش گر به آب دیده شانم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۹در جمال رخ تو حیرانم
  5. شمارهٔ ۱۰۳۰فریاد که از دست تو فریاد زنانم
  6. شمارهٔ ۱۰۳۱از دست غم عشق تو فریاد کنانم
  7. شمارهٔ ۱۰۳۲ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
  8. شمارهٔ ۱۰۳۳بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.