پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۹

ای سر زلف تو پناه دلم

چیست جز عشق تو گناه دلم

در غم اشتیاق دیدارت

مردم چشم شد گواه دلم

چه شود گر نهی ز روی کرم

شبکی وصل خود به راه دلم

لشگر عشق تو فرود آمد

ناگه ای جان به پیشگاه دلم

تیغ هجر تو در جهان بنهاد

بشکست او به غم سپاه دلم

نفسی گر کشم فرو میرد

شمع چرخ فلک ز آه دلم

شب همه شب خیال طلعت دوست

نقش بندد به کارگاه دلم

خرمن عشق تو به روی جهان

نیک بر باد داد کاه دلم

به سر و جان تو که در دو جهان

نیست جز کوی تو پناه دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۱چو بلبل در هوای گلستانم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۲تا هست به عشق تو توانم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۳من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانم
  5. شمارهٔ ۱۰۲۵بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم
  6. شمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش می‌دانم
  7. شمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم
  8. شمارهٔ ۱۰۲۸چو سروش گر به آب دیده شانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.