پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۸

تا هست نظر بدان جمالم

یک لحظه نرفت از خیالم

در شوق دو روی چون گل تو

تا چند چو بلبلی بنالم

در حسرت طاق ابروانش

پیوسته ز هجر چون هلالم

تا چند کشی به داغ هجرم

محروم چرا من از وصالم

رحم آر بدین شکسته خاطر

کز دست خیال چون خیالم

از لطف تو دلبرا چه باشد

گر زود کنی نظر به حالم

بازآی که در فراق رویت

بگرفت ز جان خود ملالم

از شوخی آن دو چشم و ابرو

هرچند اسیر زلف و خالم

سرو قد دوست بس بلندست

دستی نرسد بدان نهالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۰تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۱چو بلبل در هوای گلستانم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۲تا هست به عشق تو توانم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۳من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم
  5. شمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانم
  6. شمارهٔ ۱۰۲۵بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم
  7. شمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش می‌دانم
  8. شمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.