پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۷

چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم

خود نپرسی که چگونه گذرد احوالم

کبر یک سو نه و یک شب ز در وصل درآ

تا جهان بین جهان در کف پایت مالم

همچو خال سیهت حال تباهست مرا

زآنکه پیوسته گرفتار دو زلف و خالم

گر کنی رحم به حال من مسکین چه شود

که ز درد غم هجران تو بس بد حالم

زآتش شوق رخت عود صفت می‌سوزم

زار چون نایم و در چنگ غمت می‌نالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۹ای سر زلف تو پناه دلم
  2. شمارهٔ ۱۰۲۰تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم
  3. شمارهٔ ۱۰۲۱چو بلبل در هوای گلستانم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۲تا هست به عشق تو توانم
  5. شمارهٔ ۱۰۲۳من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم
  6. شمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانم
  7. شمارهٔ ۱۰۲۵بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم
  8. شمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش می‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.