پرش به محتوای اصلی
سعدی

سعدی

غزلیات

۶۳۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱ با فراقت چند سازم؟ برگ تنهاییم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۲ در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۳ در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۴ روز وصلم قرار دیدن نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۵ کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۶ نه خود اندر زمین نظیر تو نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۷ دل نمانده‌ست که گوی خم چوگان تو نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۸ چو تُرک دل‌بر من شاهدی به شنگی نیست
  9. غزل شمارهٔ ۱۲۹ خسرو آنست که در صحبت او شیرینی‌ست
  10. غزل شمارهٔ ۱۳۰ دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت
  11. غزل شمارهٔ ۱۳۱ دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
  12. غزل شمارهٔ ۱۳۲ چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت
  13. غزل شمارهٔ ۱۳۳ خیال روی توام، دوش در نظر می‌گشت
  14. غزل شمارهٔ ۱۳۴ دلی که دید، که پیرامُن خطر می‌گشت؟
  15. غزل شمارهٔ ۱۳۵ آن را که میسر نشود صبر و قناعت
  16. غزل شمارهٔ ۱۳۶ ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
  17. غزل شمارهٔ ۱۳۷ کیست آن لعبت خندان که پری‌وار برفت
  18. غزل شمارهٔ ۱۳۸ عشق در دل ماند و یار از دست رفت
  19. غزل شمارهٔ ۱۳۹ دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
  20. غزل شمارهٔ ۱۴۰ چشمت چو تیغ غمزه خون‌خوار برگرفت
  21. غزل شمارهٔ ۱۴۱ هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
  22. غزل شمارهٔ ۱۴۲ ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
  23. غزل شمارهٔ ۱۴۳ این که تو داری قیامت است، نه قامت
  24. غزل شمارهٔ ۱۴۴ ای که رحمت می‌نیاید بر منت
  25. غزل شمارهٔ ۱۴۵ آفرین خدای بر جانت
  26. غزل شمارهٔ ۱۴۶ ای جان خردمندان گوی خم چوگانت
  27. غزل شمارهٔ ۱۴۷ جان و تنم ای دوست! فدای تن و جانت
  28. غزل شمارهٔ ۱۴۸ چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
  29. غزل شمارهٔ ۱۴۹ چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
  30. غزل شمارهٔ ۱۵۰ خوش می‌روی به تنها، تن‌ها فدای جانت
  31. غزل شمارهٔ ۱۵۱ گر جان طلبی فدای جانت
  32. غزل شمارهٔ ۱۵۲ بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت
  33. غزل شمارهٔ ۱۵۳ سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
  34. غزل شمارهٔ ۱۵۴ جان من! جان من فدای تو باد
  35. غزل شمارهٔ ۱۵۵ زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
  36. غزل شمارهٔ ۱۵۶ فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
  37. غزل شمارهٔ ۱۵۷ پیش رویت قمر نمی‌تابد
  38. غزل شمارهٔ ۱۵۸ مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
  39. غزل شمارهٔ ۱۵۹ نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
  40. غزل شمارهٔ ۱۶۰ حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد
  41. غزل شمارهٔ ۱۶۱ کس این کند که ز یار و دیار برگردد
  42. غزل شمارهٔ ۱۶۲ طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد
  43. غزل شمارهٔ ۱۶۳ هر که می با تو خورد عربده کرد
  44. غزل شمارهٔ ۱۶۴ دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
  45. غزل شمارهٔ ۱۶۵ که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد
  46. غزل شمارهٔ ۱۶۶ هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
  47. غزل شمارهٔ ۱۶۷ گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
  48. غزل شمارهٔ ۱۶۸ کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
  49. غزل شمارهٔ ۱۶۹ تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
  50. غزل شمارهٔ ۱۷۰ غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد
  51. غزل شمارهٔ ۱۷۱ مگر نسیم سحر بوی یار من دارد
  52. غزل شمارهٔ ۱۷۲ هر آن ناظر که منظوری ندارد
  53. غزل شمارهٔ ۱۷۳ آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد
  54. غزل شمارهٔ ۱۷۴ آن شکرخنده که پُر نوش دهانی دارد
  55. غزل شمارهٔ ۱۷۵ بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
  56. غزل شمارهٔ ۱۷۶ آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد
  57. غزل شمارهٔ ۱۷۷ هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد
  58. غزل شمارهٔ ۱۷۸ کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد؟
  59. غزل شمارهٔ ۱۷۹ کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد
  60. غزل شمارهٔ ۱۸۰ انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کرد

متن اشعار به نقل از گنجور.