پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

نه خود اندر زمین نظیر تو نیست

که قمر چون رخ منیر تو نیست

ندهم دل به قد و قامت سرو

که چو بالای دلپذیر تو نیست

در همه شهر ای کمان‌ابرو

کس ندانم که صید تیر تو نیست

دل مردم دگر کسی نبرد

که دلی نیست کان اسیر تو نیست

گر بگیری نظیر‌ من چه کنم‌؟

که مرا در جهان نظیر تو نیست

ظاهر آنست کان دل چو حدید

درخور صدر چون حریر تو نیست

همه عالم به عشقبازی رفت

نام سعدی که در ضمیر تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸چو تُرک دل‌بر من شاهدی به شنگی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹خسرو آنست که در صحبت او شیرینی‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳خیال روی توام، دوش در نظر می‌گشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴دلی که دید، که پیرامُن خطر می‌گشت؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵آن را که میسر نشود صبر و قناعت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.