پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

خسرو آنست که در صحبت او شیرینی‌ست

در بهشت است که هم‌خوابه حورالعینی‌ست

دولت آنست که امکان فراغت باشد

تکیه بر بالش بی‌دوست نه بس تمکینی‌ست

همه عالم صنم چین به حکایت گویند

صنم ماست که در هر خم زلفش چینی‌ست

روی اگر باز کند حلقه سیمین در گوش

همه گویند که این ماهی و آن پروینی‌ست

گر منش دوست ندارم همه کس دارد دوست

تا چه ویسی‌ست که در هر طرفش رامینی‌ست

سر مویی نظر آخر به کرم با ما کن

ای که در هر بن موییت دل مسکینی‌ست

جز به دیدار توام دیده نمی‌باشد باز

گویی از مهر تو با هر‌که جهانم کینی‌ست

هر که ماه ختن و سرو روانت گوید

او هنوز از قد و بالای تو صورت‌بینی‌ست

بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم

مگسی را که تو پرواز دهی شاهینی‌ست

نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی

وین نه عیب است که در ملت ما تحسینی‌ست

کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق

هر کسی را که تو بینی به‌سر خود دینی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳خیال روی توام، دوش در نظر می‌گشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴دلی که دید، که پیرامُن خطر می‌گشت؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵آن را که میسر نشود صبر و قناعت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷کیست آن لعبت خندان که پری‌وار برفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸عشق در دل ماند و یار از دست رفت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.