پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳

خیال روی توام، دوش در نظر می‌گشت

وجود خسته‌ام از عشق، بی‌خبر می‌گشت

همای شخص من از آشیان شادی، دور

چو مرغِ حلق‌بریده به خاک بر می‌گشت

دلِ ضعیفم از آن کرد آهِ خون‌آلود

که در میانهٔ خونابهٔ جگر می‌گشت

چنان غریو برآورده بودم از غمِ عشق

که بر موافقتم زهره نوحه‌گر می‌گشت

ز آب دیدهٔ من فرش خاک تر می‌شد

ز بانگ نالهٔ من گوش چرخ کر می‌گشت

قیاس کن که دلم را چه تیر عشق رسید

که پیش ناوک هجر تو جان سپر می‌گشت

صبور باش و بدین روز دل بِنه سعدی

که روز اولم، این روز در نظر می‌گشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵آن را که میسر نشود صبر و قناعت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۶ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۷کیست آن لعبت خندان که پری‌وار برفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸عشق در دل ماند و یار از دست رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰چشمت چو تیغ غمزه خون‌خوار برگرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.