پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴

دلی که دید، که پیرامُن خطر می‌گشت؟

چو شمع زار و چو پروانه در به در می‌گشت

هزار گونه غم از چپ و راست دامن‌گیر

هنوز در تک و پوی غمی دگر می‌گشت

سرش مدام ز شور شرابِ عشق خراب

چو مست دائم از آن گِرد شور و شر می‌گشت

چو بی‌دلان همه در کار عشق می‌آویخت

چو ابلهان همه از راه عقل برمی‌گشت

ز بخت، بی‌ره و آیین و پا و سر می‌زیست

ز عشق، بی‌دل و آرام و خواب و خور می‌گشت

هزار بارش از این پند بیشتر دادم

که گِرد بیهده کم گَرد و بیشتر می‌گشت

به هر طریق که باشد نصیحتش مکنید

که او به قول نصیحت‌کنان بَتَر می‌گشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۶ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷کیست آن لعبت خندان که پری‌وار برفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸عشق در دل ماند و یار از دست رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰چشمت چو تیغ غمزه خون‌خوار برگرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳این که تو داری قیامت است، نه قامت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.