پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳

این که تو داری قیامت است، نه قامت

وین نه تَبَسُّم که مُعْجِز است و کِرامَت

هر که تماشایِ رویِ چون قمرت کرد

سینهْ سپر کَرْد پیشِ تیرِ مَلامَت

هر شب و روزی که بی‌تو می‌رود از عُمْر

بر نَفَسی می‌رود هزار نِدامَت

عمر نبود آن‌چه غافل از تو نشستم

باقیِ عمر ایستاده‌ام به غِرامَت

سروِ خَرامان چو قَدِّ مُعْتَدِلَت نیست

آن‌همه وصفش که می‌کُنند به قامَت

چشمِ مسافر که بر جمالِ تو افتاد

عَزْمِ رَحیلَش، بَدَل شَوَد به اِقامَت

اهلِ فریقین در تو خیره بمانند

گر برَوی در حسابگاهِ قیامَت

این‌همه سختی و نامرادیِ «سعدی»

چون تو پسندی، سَعادَت است و سَلامَت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵آفرین خدای بر جانت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶ای جان خردمندان گوی خم چوگانت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷جان و تنم ای دوست! فدای تن و جانت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰خوش می‌روی به تنها، تن‌ها فدای جانت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱گر جان طلبی فدای جانت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.