پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱

با فراقت چند سازم؟ برگ تنهاییم نیست

دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست

ترسم از تنهایی، احوالم به رسوایی کشد

ترس تنهایی‌ست ور نه بیم رسواییم نیست

مرد گستاخی نیَم تا جان در آغوشت کشم

بوسه بر پایت دهم چون دست بالاییم نیست

بر گلت آشفته‌ام بگذار تا در باغ وصل

زاغ‌بانگی می‌کنم؛ چون بلبل‌آواییم نیست

تا مصور گشت در چشمم خیال روی دوست

چشم خودبینی ندارم روی خودراییم نیست

درد دوری می‌کشم گر چه خراب افتاده‌ام

بار جورت می‌برم گر چه تواناییم نیست

طبع تو سیر آمد از من جای دیگر دل نهاد

من که را جویم؟ که چون تو طبع هرجاییم نیست

سعدیِ آتش‌زبانم در غمت سوزان چو شمع

با همه آتش‌زبانی در تو گیراییم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴روز وصلم قرار دیدن نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۶نه خود اندر زمین نظیر تو نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۷دل نمانده‌ست که گوی خم چوگان تو نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸چو تُرک دل‌بر من شاهدی به شنگی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۹خسرو آنست که در صحبت او شیرینی‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.