پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳

در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

از گل و لاله گزیرست و ز گل‌رویان نیست

دلِ گم‌کرده در این شهر نه من می‌جویم

هیچ کس نیست که مطلوب مرا جویان نیست

آن پری‌زادهٔ مه‌پاره که دلبند من‌ست

کس ندانم که به جان در طلبش پویان نیست

ساربانا! خبر از دوست بیاور که مرا

خبر از دشمن و اندیشهٔ بدگویان نیست

مرد باید که جفا بیند و منت دارد

نه بنالد که مرا طاقت بدخویان نیست

عیب سعدی مکن ای خواجه! اگر آدمیی

کآدمی نیست که میلش به پری‌رویان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶نه خود اندر زمین نظیر تو نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷دل نمانده‌ست که گوی خم چوگان تو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸چو تُرک دل‌بر من شاهدی به شنگی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۹خسرو آنست که در صحبت او شیرینی‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.