پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹

کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد

تشنه جان می‌دهد و ماء معین می‌گذرد

سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای

نتوان گفت که زیباتر از این می‌گذرد

حور عین می‌گذرد در نظر سوختگان

یا مه چارده یا لعبت چین می‌گذرد

کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار

که بر آن زلف و بناگوش و جبین می‌گذرد

مردم زیر زمین رفتن او پندارند

کآفتابست که بر اوج برین می‌گذرد

پای گو بر سر عاشق نه و بر دیده دوست

حیف باشد که چنین کس به زمین می‌گذرد

هر که در شهر دلی دارد و دینی دارد

گو حذر کن که هلاک دل و دین می‌گذرد

از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم

با گمان افتم و گر خود به یقین می‌گذرد

گر کند روی به ما یا نکند حکم او راست

پادشاهیست که بر ملک یمین می‌گذرد

سعدیا گوشه‌نشینی کن و شاهدبازی

شاهد آنست که بر گوشه‌نشین می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱باد آمد و بوی عنبر آورد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵کسی به عیب من از خویشتن نپردازد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.