پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۶

بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد

دریای آتشینم در دیده موج خون زد

خود کرده بود غارت عشقش حوالی دل

بازم به یک شبیخون بر ملک اندرون زد

دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت

گفتار جان فزایش در گوشم ارغنون زد

دیوانگان خود را می‌بست در سلاسل

هر جا که عاقلی بود اینجا دم از جنون زد

یا رب دلی که در وی پروای خود نگنجد

دست محبت آنجا خرگاه عشق چون زد

غلغل فکند روحم در گلشن ملایک

هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد

سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی

کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹آه اگر دستِ دلِ من به تمنا نرسد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۱کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۲گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۳شورش بلبلان سحر باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.