پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳

شورش بلبلان سحر باشد

خفته از صبح بی‌خبر باشد

تیرباران عشق خوبان را

دل شوریدگان سپر باشد

عاشقان کشتگان معشوقند

هر که زنده‌ست در خطر باشد

همه عالم جمال طلعت اوست

تا که را چشم این نظر باشد

کس ندانم که دل بدو ندهد

مگر آن کس که بی بصر باشد

آدمی را که خارکی در پای

نرود طرفه جانور باشد

گو ترش‌روی باش و تلخ‌سخن

زهر شیرین‌لبان شکر باشد

عاقلان از بلا بپرهیزند

مذهب عاشقان دگر باشد

پای رفتن نماند سعدی را

مرغ عاشق بریده پر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۸با کاروان مصری چندین شکر نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا حال مَنت خبر نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۰چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۱آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۲جنگ از طرف دوست دل‌آزار نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.