پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۰

چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد

که نه در تو باز ماند مگرش بصر نباشد

نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد

مکن ار چه می‌توانی که ز خدمتم برانی

نزنند سائلی را که دری دگر نباشد

به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم

نکنی که چشم مستت ز خمار بَر نباشد

همه شب در این حدیثم که خنک تنی که دارد

مژه‌ای به خواب و بختی که به خواب در نباشد

چه خوش است مرغ وحشی که جفای کس نبیند

من و مرغ خانگی را بکشند و پَر نباشد

نه من آن گناه دارم که بترسم از عقوبت

نظری که سر نبازی ز سر نظر نباشد

قمری که دوست داری همه روز دل بر آن نه

که شبیت خون بریزد که در او قمر نباشد

چه وجود نقش دیوار و چه آدمی؟ که با او

سخنی ز عشق گویند و در او اثر نباشد

شب و روز رفت باید قدم روندگان را

چو به مأمنی رسیدی دگرت سفر نباشد

عجب است پیش بعضی که تَر است شعر سعدی

ورق درخت طوبی‌ست چگونه تر نباشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۲جنگ از طرف دوست دل‌آزار نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۳تو را نادیدن ما غم نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۴گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۵اگر سروی به بالای تو باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۶در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۷تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۸مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بِکُشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۹تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.