پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹

تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد

ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد

کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت

عاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد

سروبالای منا گر چون گل آیی در چمن

خاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشد

روی تاجیکانه‌ات بنمای تا داغ حبش

آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد

شهد ریزی چون دهانت دم به شیرینی زند

فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد

دل نماند بعد از این با کس که گر خود آهنست

ساحر چشمت به مغناطیس زیبایی کشد

خود هنوزت پسته خندان عقیقین نقطه‌ایست

باش تا گردش قضا پرگار مینایی کشد

سعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق

گرچه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱امروز در فراق تو دیگر به شام شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸آن سرو که گویند به بالای تو ماند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.