پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲

هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد

یا مگس را پر ببندد یا عسل را سر بپوشد

همچنان عاشق نباشد ور بود صادق نباشد

هر که درمان می‌پذیرد یا نصیحت می‌نیوشد

گر مطیع خدمتت را کفر فرمایی بگوید

ور حریف مجلست را زهر فرمایی بنوشد

شمع پیشت روشنایی نزد آتش می‌نماید

گل به دستت خوبرویی پیش یوسف می‌فروشد

سود بازرگان دریا بی‌خطر ممکن نگردد

هر که مقصودش تو باشی تا نفس دارد بکوشد

برگ چشمم می‌نخوشد در زمستان فراقت

وین عجب کاندر زمستان برگ‌های تر بخوشد

هر که معشوقی ندارد عمر ضایع می‌گذارد

همچنان ناپخته باشد هر که بر آتش نجوشد

تا غمی پنهان نباشد رقتی پیدا نگردد

هم گلی دیدست سعدی تا چو بلبل می‌خروشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸آن سرو که گویند به بالای تو ماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰دلم خیال تو را رهنمای می‌داند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱مجلس ما دگر امروز به بُستان ماند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.