پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰

دلم خیال تو را رهنمای می‌داند

جز این طریق ندانم خدای می‌داند

ز دردِ روبه عشقت چو شیر می‌نالم

اگر چه همچو سگم هرزه لای می‌داند

ز فرقت تو نمی‌دانم ایچ لذت عمر

به چشم‌های کش دل‌ربای می‌داند

بسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفت

کجا رود که هم آن جای، جای می‌داند؟

به حال سعدی بی‌چاره قه‌قهه چه زنی؟

که چاره در غم تو های‌های می‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲حُسن تو دایم بدین قرار نمانَد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۳عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴گلبنان پیرایه بر خود کرده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۵اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۶درخت، غنچه برآورد و بلبلان مستند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۷آخر ای سنگدلِ سیم‌زنخدان، تا چند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۸کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹پیش رویت دگران صورتِ بر دیوارند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.