پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۷

آخر ای سنگدلِ سیم‌زنخدان، تا چند

تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند

خار در پای گل از دور به حسرت دیدن

تشنه بازآمدن از چشمه حیوان تا چند

گوش در گفتن شیرین تو واله تا کی

چشم در منظر مطبوع تو حیران تا چند

بیم آنست دمادم که برآرم فریاد

صبر پیدا و جگر خوردنِ پنهان تا چند

تو سر ناز برآری ز گریبان هر روز

ما ز جورت سر فکرت به گریبان تا چند

رنگ دستت نه به حناست که خون دل ماست

خوردن خون دل خلق به دستان تا چند

سعدی از دست تو از پای درآید روزی

طاقت بار ستم تا کی و هجران تا چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹پیش رویت دگران صورتِ بر دیوارند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰شاید این طلعت میمون که به فالش دارند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۴آفتاب از کوه سر بر می‌زند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶توانگران که به جنب سرای درویشند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.