پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳

روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزند

گرفتگانِ ارادت به جور نگریزند

امیدواران، دستِ طلب ز دامن دوست

اگر فروگسلانند در که آویزند؟

مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست

که اهلِ معرفت از تو نظر بپرهیزند

نشانِ من به سرِ کوی می‌فروشان دِه

من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند؟

بگیر جامهٔ صوفی، بیار جامِ شراب

که نیک‌نامی و مستی به هم نیامیزند

رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار

هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند؟

مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد

رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند

به خون‌بهای منت کس مطالبت نکند

حلال باشد خونی که دوستان ریزند

طریق ما سر عجزست و آستانِ رضا

که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶توانگران که به جنب سرای درویشند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷یار باید که هر چه یار کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹کسی که روی تو بیند، نگه به کس نکند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱میل بین کآن سروبالا می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.