پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱

میل بین کآن سروبالا می‌کند

سرو بین کآهنگ صحرا می‌کند

میل از این خوشتر نداند کرد سرو

ناخوش آن میل‌ است کز ما می‌کند

حاجت صحرا نبود آیینه هست

گر نگارستان تماشا می‌کند

غافلست از صورت زیبای او

آن که صورت‌های دیبا می‌کند

من هم اّول روز دانستم که عشق

خون مباح و خانه یغما می‌کند

صبر هم سودی ندارد کآب چشم

راز پنهان آشکارا می‌کند

گر مراد ما نباشد گو مباش

چون مراد اوست، هِل تا می‌کند

یار زیبا گر بریزد خون یار

زشت نتْوان گفت زیبا می‌کند

سعدیا بعد از تحمل چاره نیست

هر ستم کآن دوست با ما می‌کند

تا مگس را جان شیرین در تنست

گرد آن گردد که حلوا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳زلف او بر رخ چو جولان می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴یار با ما بی‌وفایی می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵هر که بی‌او زندگانی می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸شوخی مکن ای یار که صاحب‌نظرانند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹این جا شکری هست که چندین مگسانند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوب‌رویانِ جفاپیشه وفا نیز کنند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.