پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴

یار با ما بی‌وفایی می‌کند

بی‌گناه، از من جدایی می‌کند

شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا

جای دیگر روشنایی می‌کند

می‌کند با خویش خود بیگانگی

با غریبان آشنایی می‌کند

جوفروش است آن نگار سنگ‌دل

با من او گندم‌نمایی می‌کند

یار من اوباش و قلاش است و رند

بر من او خود پارسایی می‌کند

ای مسلمانان به فریادم رسید

کآن فلانی بی‌وفایی می‌کند

کشتی عمرم شکسته است از غمش

از من مسکین جدایی می‌کند

آن‌چه با من می‌کند اندر زمان

آفت دور سمایی می‌کند

سعدی شیرین‌سخن در راه عشق

از لبش بوسی گدایی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۸شوخی مکن ای یار که صاحب‌نظرانند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹این جا شکری هست که چندین مگسانند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوب‌رویانِ جفاپیشه وفا نیز کنند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۲نشاید که خوبان به صحرا روند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.