پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۳

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند

هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند

طریق عشق جفا بردن است و جانبازی

دگر چه چاره که با زورمند برنایند

اگر به بام برآید ستاره‌پیشانی

چو ماه عید به انگشت‌هاش بنمایند

در گریز نبسته‌ست لیکن از نظرش

کجا روند اسیران که بند بر پایند

ز خون عزیزترم نیست مایه‌ای در تن

فدای دست عزیزان اگر بیالایند

مگر به خیل تو با دوستان نپیوندند

مگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند

فدای جان تو گر جان من طمع داری

غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند

هزار سرو خرامان به راستی نرسد

به قامت تو و گر سر بر آسمان سایند

حدیث حسن تو و داستان عشق مرا

هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند

مثال سعدی عود است تا نسوزانی

جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۶نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۷از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۸مرا راحت از زندگی دوش بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹ناچار هر که صاحب روی نکو بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.