پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰

من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟

سر نه چیزی‌ست که شایستهٔ پای تو بود

خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر

وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود

ذره‌ای در همه اجزای من مسکین نیست

که نه آن ذره معلق به هوای تو بود

تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من

هیچ کس می‌نپسندم که به جای تو بود

به وفای تو که گر خشت زنند از گل من

همچنان در دل من مهر و وفای تو بود

غایت آن‌ست که ما در سر کار تو رویم

مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود

من پروانه‌صفت پیش تو ای شمع چگل

گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود

عجب‌ست آن که تو را دید و حدیث تو شنید

که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود

خوش بود نالهٔ دل‌سوختگان از سر درد

خاصه دردی که به امید دوای تو بود

ملک دنیا همه با همت سعدی هیچ‌ست

پادشاهیش همین بس که گدای تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶در من این عیب قدیم است و به در می‌نرود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷سروبالایی به صحرا می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹آن که مرا آرزوست دیر میسر شود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.