پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱

یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود

کاو را به سرِ کُشتهٔ هجران گذری بود

آن دوست که ما را به ارادت نظری هست

با او مگر او را به عنایت نظری بود

مِن بعد حکایت نکنم تلخی هجران

کآن میوه که از صبر برآمد شِکری بود

رویی نتوان گفت که حسنش به چه ماند

گویی که در آن نیم‌شب از روز دری بود

گویم قمری بود کس از من نپسندد

باغی که به هر شاخ درختش قمری بود

آن دم که خبر بودم از او تا تو نگویی

کز خویشتن و هر که جهانم خبری بود

در عالم وصفش به جهانی برسیدم

کاندر نظرم هر دو جهان مختصری بود

من بودم و او نی قلم اندر سر من کش

با او نتوان گفت وجود دگری بود

با غمزهٔ خوبان که چو شمشیر کشیده‌ست

در صبر بدیدم که نه محکم‌سپری بود

سعدی! نتوانی که دگر دیده بدوزی

کآن دل بربودند که صبرش قدری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۵هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶در من این عیب قدیم است و به در می‌نرود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۷سروبالایی به صحرا می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۸ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹آن که مرا آرزوست دیر میسر شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.